تبلیغات
✘دیوونه بازی های من✘ - ✘کودکی ....✘
✘کودکی ....✘
شنبه 30 مرداد 1395 × 06:44 ب.ظ   









میدانی فکر میکنم برای همه ما آدم ها لازم است یکبار بنشینیم جلوی یکدیگر ، یک لیوان چای

 دارچینی از آن مدل هایی که وقتی پنج دقیقه مانده است تا کاملا دم شود عطر و بویش تمام

حال و پذیرایی را بر میدارد بریزید و بعد بخواهی که از کودکی هایش برایت حرف بزند ، از

شیطنت هایش ، از تمام خوردنی های مورد علاقه اش که حاضر بود دنیا را برایشان بسپرد به

دست فراموشی ، باید بنشینی و او از تمام روزهای بد کودکی اش برایت حرف بزند ، از اینکه

وقتی مادربزرگ گذاشت و رفت پیش خدا چه به روزش آمد ، باید از خوشی هایش تعریف کند ، از خاطراتی

که هر موقع به فکرشان می افتد ناخودآگاه لبخند را فرود می آورد روی لبانش ، از دعواهای کودکی ، بنشیند

و از سیر تا پیاز اش را برایت تعریف کند ، تعریف کند و تو فقط نگاهش کنی و گوش کنی ..

آنقدر گوش کنی تا خودش خسته شود ، تا اینکه فکر کند دیگر همه چیز را به تو گفته است ...

میدانی فکر میکنم از کودکی ها صحبت کردن برای همه ی ما بی نهایت لازم و ضروری است ، فکر میکنم

گاهی حالای آدم ها را باید فاکتور گرفت و به کودکی هایشان نگاه کرد ،  خوشبختانه آدم ها در کودکی خود

 خودشانند و هنوز زندگی برای خراب کردن این واقعیت راه حلی پیدا نکرده است ، در کودکی میتوانید

 بخشندگی ، مهربانی ، بزرگواری و جنس آدم ها را بدون سانسور ببینید .

وقتی کودکی کم کم میرود به سمت تمام شدن یک متغیر بزرگ می افتد به جان ما آدم ها ، و آن متغیر

 لعنتی چیزی نیست جز زمان ..

زمان آدم ها را تغییر میدهد ..

زمان یک روزی ، یکجایی ، تو را میگیرد می اندازد توی کوله پشتی اش و میرود و میرود ، میرود آن دور دورها ،

 جایی که روزی چشم باز میکنی و سرت را از آن کوله پشتی در می آوری و میبینی کودکی هایت حالا

روزها و سال ها از تو دور شده اند .. دلخوشی داشتن یک مداد اتود نوکی ، دلخوشی خوردن لوبیا های

 معرکه مادربزرگ زیر آن درخت گیلاس مشهدی ، دلخوشی گرفتن دست های پدر برای خرید لباس های عید

 .. دلخوشی هایی که جایشان را دادند به چیزهایی که خودت هم نمیدانی اسم شان را چه میشود گذاشت .. 

زمان آدم ها را وادار به تغییر میکند ، تغییر به چیزی که میدانی خودت هم از پس اش بر نخواهی آمد

نگران بزرگ شدن نباشید ، زمان این کار را برایتان مجانی انجام میدهد ، نگران کودکی هایمان باشیم ،

کودکی هایی که از سادگی هایش ، یکرنگ بودن هایش ، مهربانی هایش روز به روز دور و دورتر میشویم ..



وهمین شاید این ترسناک ترین اتفاق دنیای ما آدم ها باشد


شاعر :پویان اوحدی

   
\